لطفا صبر کنید...
تخته‌مطلب

تخته مطلب / جریان کانبان / شاخص KPI در زندگی شخصی چیست؟ چطور بفهمیم واقعا داریم پیشرفت می‌کنیم؟

شاخص KPI در زندگی شخصی چیست؟ چطور بفهمیم واقعا داریم پیشرفت می‌کنیم؟

بسیاری از ما بالاخره در نقطه‌ای از زندگی به برنامه‌ریزی، مدیریت زمان و توسعه فردی می‌رسیم.

گاهی از خستگی می‌رسیم.
گاهی از شکست.
گاهی از حس عقب‌ماندن.
گاهی از اینکه می‌بینیم روزها می‌گذرند، اما چیزی در زندگی‌مان واقعا جلو نمی‌رود. و گاهی از تدبیر و اندیشه.

شروع می‌کنیم به نوشتن هدف‌ها، ساختن لیست کارها، دیدن ویدئوهای آموزشی، خریدن دفتر برنامه‌ریزی، نصب کردن اپلیکیشن‌های بهره‌وری و قول دادن به خودمان که «این بار فرق دارد». اما بعد از مدتی، همان اتفاق قدیمی تکرار می‌شود. برنامه می‌نویسیم، چند روز جلو می‌رویم، بعد رها می‌کنیم. نه چون همیشه تنبل هستیم. نه چون اراده نداریم. گاهی مسئله عمیق‌تر است: ما نمی‌بینیم که آیا واقعا داریم پیشرفت می‌کنیم یا فقط مشغول شده‌ایم.

تخته‌کانبان از همین نقطه وارد می‌شود. هدفش این است که به‌جای لیست‌های بی‌روح، یک صفحه بصری از جریان کارهای زندگی‌مان نشان دهد؛ اینکه چه چیزی هنوز شروع نشده، چه چیزی در حال انجام است، و چه چیزی واقعا تمام شده.

اما دیدن کارها فقط قدم اول است. سوال مهم‌تر این است:

از کجا بفهمیم این کارها ما را به مقصد نزدیک‌تر می‌کنند؟

هر عددی که بزرگ‌تر می‌شود، نشانه پیشرفت نیست

اگر انباری از داده جلوی ما بگذارند، چه چیزی از آن می‌فهمیم؟

تعداد ساعت مطالعه.
تعداد ویدئوهای آموزشی دیده‌شده.
تعداد تسک‌های انجام‌شده.
تعداد روزهای پشت‌سرهم.
تعداد صفحه‌های کتاب.
تعداد تمرین‌ها.
تعداد بازدید سایت.
تعداد فالوئر.
تعداد پیام‌ها.
تعداد جلسه‌ها. همه این‌ها عدد هستند. اما همه اعداد حقیقت را نشان نمی‌دهند.

گاهی اعداد فقط شلوغی را نشان می‌دهند، نه پیشرفت را. معمولا مغز ما با دیدن عددهای بزرگ هیپنوتیزم می‌شود. حس می‌کنیم چون زیاد کار کرده‌ایم، پس حتما جلو رفته‌ایم اما زندگی و کار با احساسات ما جلو نمی‌رود بلکه نیازمند نتیجه است. البته ما صرفا از نتیجه‌محوری و نادیده گرفتن روند صحبت نمی‌کنیم.

ممکن است کسی هر روز صبح زود بیدار شود، با تمرکز کامل پشت میز بنشیند، چهار ساعت بی‌وقفه جزوه‌های زبان را هایلایت کند، و آخر ماه هنوز نتواند پنج دقیقه درست صحبت کند. این آدم بی‌اراده نیست. حتی ممکن است خیلی هم منظم باشد. مشکل این است که شاخص اشتباهی را دنبال می‌کند.

او «ساعت مطالعه» را با «توانایی واقعی صحبت کردن» اشتباه گرفته است. و این نقطه ای است که داشتن حداقل یک KPI اهمیت پیدا می‌کند.

شاخص KPI یعنی چه؟

واژه KPI مخفف Key Performance Indicator است؛ در فارسی «شاخص کلیدی عملکرد» ترجمه شده.

به زبان ساده، KPI عددی است که نشان می‌دهد آیا عملکرد ما واقعا به سمت نتیجه مطلوب حرکت می‌کند یا خیر.[1]

نکته مهم همین کلمه «کلیدی» است. هر چیزی که قابل اندازه‌گیری باشد KPI نیست همانطور که هر عددی که در دفترمان منتسب به فعالیت هایمان می‌نویسیم KPI نیست. درنهایت هر چیزی که رشد کند نشانه موفقیت نیست.

همه KPIها متریک هستند، اما همه متریک‌ها KPI نیستند.

متریک یا معیار یعنی هر چیزی که بتوانیم اندازه بگیریم.
اما KPI یعنی آن معیاری که واقعا به نتیجه اصلی وصل است.

مثلا تعداد ویدئوهای آموزشی دیده‌شده یک متریک است. اما اگر هدف شما یادگیری طراحی رابط کاربری باشد، تعداد ویدئوها به‌تنهایی KPI خوبی نیست. چون ممکن است صد ساعت آموزش ببینید و هنوز نتوانید یک صفحه ساده را درست طراحی کنید.

در اینجا KPI بهتر می‌تواند این باشد:
تعداد صفحه‌هایی که طراحی کرده‌اید و توسط یک طراح باتجربه بازخورد گرفته‌اند.

این شاخص به نتیجه واقعی نزدیک‌تر است: زیرا «مهارت طراحی» را زیر ذره‌بین قرار می‌دهد، چرا که ما صرفا به هدف آموزش دیدن آموزش نمی‌بینیم.

تفاوت هدف، نتیجه، تسک، عادت، متریک و KPI

در مدیریت فردی، خیلی وقت‌ها مفاهیم را با هم قاطی می‌کنیم. هدف را با کار روزانه اشتباه می‌گیریم. عادت را KPI می‌نامیم. عددهای بی‌اهمیت را نشانه پیشرفت می‌دانیم. بعد هم وقتی نتیجه نمی‌گیریم، فکر می‌کنیم مشکل از انتخاب هدفمان بوده یا برای آن ساخته نشدیم،‌ اگر هم این تصمیم احساسی جدی تر شود شاید کلا هدفمان را عوض کنیم.

در یک نگاه جدول ذیل به تعریف دقیق‌تر این مفاهیم اشاره می‌کند:

مفهوم معنی ساده مثال
هدف چیزی که می‌خواهید به آن برسید بهتر شدن مکالمه انگلیسی
نتیجه خروجی واقعی و قابل مشاهده توانایی مکالمه ۳۰ دقیقه‌ای درباره کار و زندگی
تسک کار مشخص و محدود ضبط یک فایل صوتی ۳ دقیقه‌ای
عادت رفتار تکرارشونده روزی ۲۰ دقیقه تمرین Speaking
متریک هر چیزی که قابل اندازه‌گیری است تعداد کلمات حفظ‌شده، ساعت مطالعه، تعداد فایل‌های ضبط‌شده
KPI شاخص مهمی که نشان می‌دهد به نتیجه نزدیک می‌شوید یا نه تعداد مکالمه‌های واقعی + کیفیت بازخورد دریافتی

این تفاوت کوچک نیست. همین‌جا مسیر خیلی‌ها عوض می‌شود.

چون کسی که هدفش «مکالمه بهتر» است، اما فقط تعداد لغت‌های حفظ‌شده را می‌شمارد، ممکن است عددهای قشنگی داشته باشد و همچنان در مکالمه واقعی قفل کند.

مثال واقعی: هدف یادگیری زبان

فرض کنید هدف شما این است:

تا سه ماه آینده بتوانم یک مکالمه ۳۰ دقیقه‌ای انگلیسی درباره کار، زندگی و برنامه‌هایم داشته باشم.

حال برای سنجش پیشرفت، چند گزینه داریم:

شاخص پیشنهادی در نگاه اول، چرا منطقی است؟ مشکلش چیست؟
تعداد لغت‌های حفظ‌شده چون دایره لغات مهم است ممکن است لغت بدانید اما نتوانید جمله بسازید
ساعت مطالعه چون تلاش را نشان می‌دهد ساعت زیاد الزاما به معنی یادگیری واقعی نیست
تعداد ویدئوهای آموزشی دیده‌شده چون آموزش دیدن حس پیشرفت می‌دهد مصرف محتوا با مهارت عملی فرق دارد
تعداد روزهای پشت‌سرهم تمرین (streak) چون استمرار مهم است استمرار اگر روی تمرین اشتباه باشد، فقط اشتباه را تثبیت می‌کند
تعداد مکالمه‌های واقعی با بازخورد چون مستقیما توانایی اصلی را می‌سنجد این شاخص سخت‌تر است، اما واقعی‌تر است

در این مثال، KPI اصلی می‌تواند این باشد:

تعداد مکالمه‌های واقعی ۱۰ تا ۳۰ دقیقه‌ای در هفته، همراه با ثبت سه خطای پرتکرار و اصلاح آن‌ها در مکالمه بعدی.

این شاخص کوچک‌تر و سخت‌تر از «۵۰ ساعت مطالعه» است، اما صداقتش بیشتر است. چون دقیقا به نتیجه متصل است.

مشکل شاخص‌های اشتباه: صرفا آدم را مشغول نگه می‌دارند

شاخص اشتباه خطرناک است، چون به ما حس کنترل می‌دهد. احساس می‌کنیم فرمان دست ماست، درحالی‌که ممکن است ماشین در جاده اشتباه حرکت کند.

در مدیریت هم همین اتفاق می‌افتد. یک مدیر پروژه ممکن است مدام گزارش بگیرد که «چند درصد تسک‌ها بسته شده‌اند». عدد هم خوب به نظر برسد. مثلا ۸۰٪ تسک‌ها Done شده‌اند. اما بعد مشخص شود همان ۲۰٪ باقی‌مانده، بخش‌های حیاتی پروژه هستند: پرداخت، امنیت، تست نهایی، یا هماهنگی با مشتری.

در ظاهر پروژه جلو رفته اما در واقع پروژه هنوز آماده تحویل نیست.

یا در ساخت یک ساختمان، ممکن است گزارش بدهند که تعداد زیادی مصالح وارد کارگاه شده، نیروی کار فعال است و ساعت کاری بالا رفته. اما اگر بتن‌ریزی فونداسیون طبق استاندارد انجام نشده باشد، تمام آن عددهای بزرگ فقط سر و صدا هستند.

در زندگی شخصی هم همین است. ممکن است کارهای زیادی انجام دهیم، اما اگر آن کارها به نقطه حساس هدف وصل نباشند، فقط مشغولیم و در حال رشد نیستیم.

عدد بزرگ همیشه عدد مهم نیست

فرض کنید برای یک وب‌سایت تازه، این اعداد را داریم:

شاخص عدد ظاهر ماجرا واقعیت احتمالی
بازدید ماهانه سایت ۱۰۰٬۰۰۰ نفر خیلی بزرگ و جذاب ممکن است بیشتر کاربران تصادفی بیایند و بروند
ثبت‌نام کاربران فعال ۴۵۰ نفر کوچک‌تر و معمولی‌تر ممکن است نشان دهد بخشی از کاربران واقعا به محصول نیاز دارند
کاربران برگشتی هفته بعد ۸۰ نفر حتی کوچک‌تر اما به حقیقت نزدیک‌تر است: آیا محصول ارزش برگشتن دارد؟

اگر KPI را اشتباه انتخاب کنیم، ممکن است عاشق عدد ۱۰۰٬۰۰۰ شویم و فکر کنیم برنده‌ایم. اما اگر هیچ‌کس ثبت‌نام نکند، هیچ‌کس برنگردد و هیچ‌کس از محصول استفاده نکند، آن عدد بزرگ بیشتر شبیه دود است تا آتش.

در محصول، بازدید می‌تواند مهم باشد؛ اما به‌تنهایی کافی نیست. بازدید باید به رفتار معنادار وصل شود: ثبت‌نام، استفاده، برگشت، خرید، اشتراک‌گذاری، یا هر نتیجه‌ای که با هدف کسب‌وکار مرتبط است.

در زندگی شخصی هم همین است.
ممکن است ۲۰ کتاب بخوانید، اما هیچ تصمیمی در زندگی‌تان بهتر نشود.
ممکن است ۱۰۰ ساعت آموزش ببینید، اما هیچ پروژه‌ای نسازید.
ممکن است هر روز باشگاه بروید، اما نه قدرتتان بیشتر شود، نه بدنتان سالم‌تر، نه سبک زندگی‌تان پایدارتر.

عدد بدون معنا، فقط تزئین گزارش است.

اما KPI در زندگی شخصی چطور تعریف می‌شود؟

برای تعریف KPI، اول باید هدف را واضح کنیم. بعد نتیجه واقعی را بشناسیم. سپس شاخصی انتخاب کنیم که به آن نتیجه نزدیک باشد.

به عبارت دیگر:

هدف ← نتیجه قابل مشاهده ← رفتارهای لازم ← شاخص کلیدی سنجش

مثلا:

حوزه زندگی هدف یک KPI ضعیف یا گمراه‌کننده یک KPI بهتر
کار بهتر شدن عملکرد شغلی تعداد ساعت نشستن پشت لپ‌تاپ تعداد خروجی‌های تحویل‌شده با کیفیت قابل قبول و در زمان مشخص
ورزش افزایش قدرت و سلامت بدن تعداد روزهای باشگاه رفتن افزایش تدریجی رکورد تمرین + ثبات هفتگی + کیفیت خواب
یادگیری یادگیری یک مهارت کاربردی تعداد دوره‌های دیده‌شده تعداد پروژه‌های واقعی ساخته‌شده و بازخوردگرفته
رابطه بهتر شدن کیفیت رابطه تعداد پیام‌ها یا زمان باهم بودن تعداد گفت‌وگوهای صادقانه و حل‌وفصل تعارض‌ها
مالی بهتر شدن مدیریت پول فقط درآمد ماهانه درصد پس‌انداز، کاهش خرج‌های بی‌برنامه، رشد دارایی خالص
سلامت ذهن کاهش آشفتگی و افزایش کنترل نوشتن هدف‌های انگیزشی تعداد روزهای پایدار با خواب، کار عمیق و رفتارهای سالم

یک KPI خوب باید به حقیقت نزدیک باشد، و حتی اگر لازم باشد غرور و ایگو مارا بشکند.

شاخص‌های پیشرو و پسرو

برای سنجش بهتر، باید تفاوت دو نوع شاخص را هم بدانیم:

شاخص پسرو نتیجه‌ای را نشان می‌دهد که اتفاق افتاده است.
مثلا وزن فعلی، نمره آزمون، درآمد ماه، تعداد مشتری، یا نتیجه پروژه.

شاخص پیشرو رفتاری را نشان می‌دهد که احتمال رسیدن به نتیجه را بیشتر می‌کند.
مثلا تعداد تمرین‌های درست در هفته، تعداد تماس‌های فروش، تعداد مکالمه‌های واقعی زبان، یا تعداد جلسات بازخورد.

هر دو مهم‌اند.

اگر فقط شاخص پسرو داشته باشید، دیر متوجه اشتباه می‌شوید. مثل کسی که فقط آخر ماه وزنش را چک می‌کند، اما در طول ماه هیچ چیزی درباره غذا، خواب و تمرین نمی‌سنجد.

اگر فقط شاخص پیشرو داشته باشید، ممکن است خیلی تلاش کنید اما نتیجه واقعی را نبینید. مثل کسی که فقط تعداد جلسات تمرین را می‌شمارد، اما قدرت، انرژی، فرم بدن یا سلامت را بررسی نمی‌کند.

یک KPI خوب معمولا ترکیبی از این دو نگاه است:
هم رفتارهای درست و هم نتیجه واقعی را می‌سنجد.

چند مثال واقعی از KPI در زندگی

هدف شاخص پسرو شاخص پیشرو KPI پیشنهادی
بهتر شدن مکالمه انگلیسی توانایی مکالمه ۳۰ دقیقه‌ای تعداد مکالمه‌های تمرینی در هفته هفته‌ای ۳ مکالمه واقعی + کاهش خطاهای پرتکرار
ساخت بدن سالم‌تر افزایش قدرت، کاهش چربی، انرژی بهتر تعداد تمرین‌های اصولی، خواب کافی، پروتئین کافی ۳ جلسه تمرین پایدار در هفته + ثبت رکوردهای اصلی
رشد در کار رضایت کارفرما/تیم، درآمد، ارتقا تعداد خروجی‌های مهم تحویل‌شده تحویل هفتگی خروجی قابل استفاده، نه فقط ساعت کار
مدیریت مالی رشد پس‌انداز و دارایی خالص ثبت هزینه‌ها، محدود کردن خرج‌های بی‌برنامه درصد پس‌انداز ماهانه + کاهش هزینه‌های غیرضروری
بهتر شدن رابطه کاهش دعواهای تکراری، افزایش اعتماد گفت‌وگوی صادقانه، زمان باکیفیت، حل تعارض هفته‌ای یک گفت‌وگوی جدی بدون فرار یا حمله
ساخت محصول شخصی ثبت‌نام، استفاده مجدد، بازخورد واقعی تعداد فیچرهای مهم، تست با کاربر، اصلاح محصول تعداد کاربران برگشتی و اقدام‌های معنادار در محصول

البته لزومی ندارد که شما یک جدول KPI برای تمام ابعاد زندگی خود درست کنید. چراکه نظم زیاد از حد در این بخش به شما کمک نمی‌کند بلکه تبدیل به فردی صرفا درحال اندازه‌گیری می‌شوید که تمام وقتش به جای زندگی کردن به محاسبه می‌دهد. استفاده از KPI درصورتی که زیاد از حد نباشد قرار است ما را از توهم مفید بودن خارج کند، نه اینکه باری بر آن بیافزاید

شاخص KPI زیاد هم خودش یک دام است

بعضی‌ها وقتی با KPI آشنا می‌شوند، از آن طرف بام می‌افتند. برای هر چیز زندگی عدد می‌گذارند. خواب، غذا، تمرین، مطالعه، رابطه، پول، کار، خلق‌وخو، تمرکز، آب خوردن، تعداد قدم، تعداد نفس عمیق، تعداد صفحه، تعداد پیام، تعداد لبخند. درنتیجه به‌جای اینکه زندگی را بهتر مدیریت کنند، تبدیل می‌شوند به کارمند کنترل کیفیت زندگی خودشان.

برای هر هدف، معمولا یک تا سه KPI کافی است. اگر تعداد شاخص‌ها آن‌قدر زیاد شود که زمان اندازه‌گیری از زمان عمل بیشتر شود، سیستمی که برای زندگی خود در حال ساختنش هستید عملا خراب شده است.

رابطه KPI با تخته‌کانبان

تخته‌کانبان کارها را قابل دیدن می‌کند.
لیکن KPI نشان می‌دهد این کارها چقدر به نتیجه وصل هستند.

بدون کانبان، کارها در ذهن پخش می‌شوند.
بدون KPI، کانبان کاربردی ندارد!

کانبان می‌گوید:
الان چه کاری در چه مرحله‌ای است؟

اما KPI می‌پرسد:
آیا این کارها واقعا ما را به هدف نزدیک‌تر می‌کنند؟

ترکیب این دو، برنامه‌ریزی را از حالت «لیست کارهای روزانه» خارج می‌کند و به یک سیستم مدیریت زندگی نزدیک‌تر می‌سازد. بیش از آنکه مهم باشد چقدر کار روی تخته دارید، مهم‌تر آن است که کدام کارها، کدام هدف را جلو می‌برند.

هنر زندگی کردن، هنر انتخاب شاخص درست است

زندگی مهم‌ترین پروژه‌ای است که هرکدام از ما مدیریت می‌کنیم. این پایه نگاه ما به زندگی در تخته‌کانبان است.

اما بیشتر ما برای پروژه‌های کاری، عدد، برنامه، گزارش و زمان‌بندی داریم؛ درحالی‌که برای زندگی خودمان فقط امید داریم. امید اگرچه خوب است، اما کافی نیست. امید بدون سیستم، خیلی وقت‌ها تبدیل می‌شود به تکرار همان دیروز با اسم‌های قشنگ‌تر.

اگر می‌خواهیم رشد کنیم، باید یاد بگیریم چه چیزی را بسنجیم.
نه برای وسواس.
نه برای کنترل بیمارگونه.
برای اینکه بفهمیم کجای مسیر ایستاده‌ایم.

گاهی مشکل ما کم‌کاری نیست.
گاهی حتی بی‌نظمی هم نیست.
متاسفانه گاهی داریم با تمام توان در مسیر اشتباه می‌دویم.

یک KPI خوب جلوی این فریب را می‌گیرد. نمی‌گذارد فقط با شلوغی روزهایمان احساس قهرمانی کنیم. نمی‌گذارد عددهای بزرگ ما را مست کنند. نمی‌گذارد به‌جای پیشرفت، فقط گزارش تولید کنیم.

پیشرفت واقعی یعنی فاصله «من امروز» با «منِ رسیده به هدف» کمتر شود.

اگر شاخصی که انتخاب کرده‌ایم این فاصله را نشان نمی‌دهد، آن شاخص هرچقدر هم خوشگل، بزرگ و قابل ارائه باشد، به درد مسیر نمی‌خورد.

گر مرد رهی، میان خون باید رفت

وز پای فتاده، سرنگون باید رفت

تو پای به ره درنه و از هیچ مپرس

خود راه بگویدت که چون باید رفت

  • عطار

جمع‌بندی

برنامه‌ریزی بدون شاخص، شبیه رانندگی در مه است. حرکت می‌کنید، اما دقیق نمی‌دانید به مقصد نزدیک‌تر شده‌اید یا فقط بنزین سوزانده‌اید.

اما KPI قرار است کمک کند بفهمیم آیا تلاش‌هایمان به نتیجه وصل هستند یا نه.

هر عددی مهم نیست.
هر متریکی KPI نیست.
هر کاری پیشرفت نیست.
هر شلوغی‌ای رشد نیست.

رشد واقعی از جایی شروع می‌شود که جرئت کنیم از خودمان بپرسیم:

کاری که امروز انجام می‌دهم، واقعا مرا به آن آدمی که می‌خواهم بشوم نزدیک‌تر می‌کند؟

اگر جواب روشن نیست، وقتش رسیده فقط برنامه ننویسیم؛ شاخص درست انتخاب کنیم.


منابع

[1] David Parmenter — Key Performance Indicators

[2]Jerry Z. Muller — The Tyranny of Metrics

[3] KPI.org — What is a Key Performance Indicator?

[4] ProjectManagement.com / PMI — Key Performance Indicators

[5] Atlassian — Working with WIP Limits for Kanban

[6] Charles Goodhart — Problems of Monetary Management: The UK Experience

[7] Eric Ries / Harvard Business Review — Entrepreneurs: Beware of Vanity Metrics

[8] George T. Doran — There’s a S.M.A.R.T. Way to Write Management’s Goals and Objectives

[9] Intrafocus — Lead and Lag Indicators

همچنان مطالب در تخته منتظرته…

یادگرفته شده

کارت مطلب را اینجا رها کنید

در حال بارگذاری مسیر مطالعه...