لطفا صبر کنید...
تخته‌مطلب

تخته مطلب / مدیریت زندگی / تیم رشد چیست؟ از معرفی خود تا ساختن بهترین نسخه‌مان در زندگی

تیم رشد چیست؟ از معرفی خود تا ساختن بهترین نسخه‌مان در زندگی

چه مدت زمان می‌برد به این سوال پاسخ دهید: «لطفا خود را معرفی کنید؟»

شاید در نگاه اول، سؤال ساده‌ای باشد. نام، سن، شغل، رشته تحصیلی، شهر محل زندگی و چند علاقه شخصی. اما واقعیت این است که ما در هر موقعیت، خودمان را یکسان معرفی نمی‌کنیم.

اگر قرار باشد فرم بانکی پر کنیم، معرفی ما به اطلاعات هویتی، شغلی و مالی محدود می‌شود. اگر در جلسه خواستگاری از کسی بخواهند خودش را معرفی کند، احتمالا پای خانواده، شخصیت، برنامه آینده و سبک زندگی هم وسط می‌آید. یا در جلسه اول یک کلاس زبان خارجی، ممکن است معرفی ما با ملیت، سطح زبان و دلیل حضورمان در کلاس شروع شود.

معرفی خود فقط گفتن چند داده ثابت نیست. ما همیشه بسته به موقعیت، بخشی از خودمان را انتخاب می‌کنیم و نشان می‌دهیم. حتی وقتی آگاهانه به آن فکر نمی‌کنیم، در حال ساختن یک تصویر در ذهن طرف مقابل هستیم.

ما خودمان را تنها با «خودمان» معرفی نمی‌کنیم

در بسیاری از معرفی‌ها، ما فقط درباره ویژگی‌های فردی‌مان حرف نمی‌زنیم. خودمان را به یک گروه، نقش، باور، حرفه یا جامعه بزرگ‌تر وصل می‌کنیم.

«من برنامه‌نویسم، من طراح محصولم، من دانشجوی دانشگاه تهران هستم، من عضو تیم بررسی کیفیت در شرکت کاله و یا اگر فرصت مطرح کردن نباشد در بیو اینستاگرام بیان می‌کنم: من حامی حقوق گربه ها و یا دارای گرایش به جنسیت مشخصی هستم.»

این ها مثال هایی با تاکید بر این نکته هستند که ما هویت خود را با سبک زندگی، گرایش فکری، حرفه، هنر، ورزش یا جامعه‌ای که به آن تعلق داریم و یا دوست داریم که تعلق داشته باشیم تعریف می‌کنیم. این رفتار اتفاقی نیست چراکه انسان فقط یک موجود فردی نیست؛ همانطور که در ابتدای حضورمان در مدرسه با تکرار این جمله و تبدیل آن به کلیشه ای که بی توجه در زندگی از کنار آن رد شدیم، به ما گوش‌زد شده: انسان موجودی است اجتماعی.

نیاز به تعلق داشتن، پذیرفته شدن و دیده شدن در یک قبیله، از انگیزه‌های بنیادین انسان است.[1] ما بخشی از هویت خود را از گروه‌هایی می‌گیریم که خود را به آنها متعلق می‌دانیم: خانواده، شهر، کشور، حرفه، تیم، جامعه فکری، کامیونیتی یا حتی یک سبک زندگی.[2] به همین دلیل است که گاهی نام یک شرکت، دانشگاه، تیم یا گروه برای ما فقط یک برچسب بیرونی نیست و بخشی از پاسخ ما به سؤال «من کی هستم؟» می‌شود.

چرا عضویت در یک قبیله برای ما مهم است؟

عضویت در یک گروه فقط برای ارتباط اجتماعی نیست. گروه‌ها به ما معنا، چارچوب و جهت می‌دهند.

وقتی کسی می‌گوید «من طراحم»، فقط از ابزارهایی مثل Figma یا Photoshop حرف نمی‌زند. او به این موضوع اشاره می‌کند که جهان را از زاویه مسئله، تجربه کاربر، زیبایی، کارکرد و تصمیم طراحی می‌بیند. حتی اگر خودش به چنین نکته ای مطمئن نباشد، اما اگر از او همین سوال را بپرسید احتمالا رد نمی‌کند.

یا اگر کسی می‌گوید «من برنامه‌نویسم»، تاکید او فقط تسلط بر توان نوشتن و اجرای کد نیست. او به جامعه‌ای اشاره می‌کند که حل مسئله، منطق، ساختن سیستم و یادگیری مداوم در آن ارزش محسوب می‌شود.

وقتی کسی می‌گوید «من عضو تیم محصول شرکت دیجی‌کالا هستم»، گاهی تأکید اصلی او نه روی عنوان شغلی، بلکه روی اعتبار، فرهنگ یا مأموریت آن مجموعه است. البته این فقط وقتی ارزش‌آفرین است که آن مجموعه فرهنگ سالم، اعتبار واقعی و معنای مشخص داشته باشد. وگرنه اتصال به یک قبیله، به‌جای افتخار، می‌تواند تبدیل به فشار یا حتی شرمندگی شود.

درنهایت هویت گروهی زمانی مفید است که به رشد فرد کمک کند، نه اینکه او را در یک نقش ثابت زندانی کند.

تفاوت لذت کوتاه‌مدت با رضایت عمیق

بسیاری از ما بارها برای زندگی‌مان برنامه ریخته‌ایم. هدف نوشته‌ایم، آینده‌ای جذاب تصور کرده‌ایم، چند روز یا چند هفته هم با انگیزه جلو رفته‌ایم؛ اما بعد از مدتی به همان سبک قبلی برگشته‌ایم.

یکی از دلایل این است که بسیاری از هدف‌گذاری‌های ما بر پایه هیجان کوتاه‌مدت ساخته می‌شوند و نه رضایت عمیق. مغز انسان به پاداش‌های فوری واکنش نشان می‌دهد. دوپامین در سیستم پاداش و انگیزش نقش مهمی دارد و به ما کمک می‌کند دنبال چیزی برویم که برایمان جذاب، جدید یا پاداش‌دهنده به نظر می‌رسد.

اما مسئله اینجاست: هر چیزی که در لحظه لذت‌بخش است، الزاما در بلندمدت رضایت‌بخش نیست.

خوردن یک برگر شیلا می‌تواند در همان لحظه لذت بسیاری ایجاد کند. اما یک هفته بعد، فکر کردن به لحظه میل کردن هماآن غذا معمولا همان حس عمیق و ماندگار را ایجاد نمی‌کند. در مقابل، تمام کردن یک پروژه سخت، یاد گرفتن یک مهارت جدید، ساختن یک عادت سالم یا کمک واقعی به دیگران شاید در لحظه به اندازه یک پاداش فوری جذاب نباشد، اما در بلندمدت حس عزت نفس و رضایت پایدارتری می‌سازد.

در مقایسه با لذت -سریع می‌آید و سریع هم می‌رود- رضایت، کندتر ساخته می‌شود؛ اما ماندگارتر است.

رشد شخصی فقط انگیزه نیست؛ سیستم می‌خواهد

مشکل بسیاری از برنامه‌های توسعه فردی این است که بیش از حد روی انگیزه تکیه می‌کنند. عموم ما بسیار جملات الهام بخش و ویدیو های تاثیر گذار دیده ایم و احتمالا بر این نکته واحد هم‌نظر هستیم که که با محتوای صرفا انگیزشی مسیر زندگی ما تغییر نمی‌کند. این نکته ای است که متاسفانه اکثر فروشندگان پکیج های موفقیت اصرار بر رد آن دارند. محتوای انگیزشی غیر زرد می‌تواند مقدار مطلوبی هیجان آورد و رشد واقعی با هیجان شروع می‌شود، ولی با وجود یک سیستم صحیح ادامه پیدا می‌کند.

برای رشد، فقط «خواستن» کافی نیست. تکرار یک خواسته یا یک وِرد به صورت روزانه تا وقتی که منجر به عمل در راستای به دست آوردن نباشد، کارساز نخواهد بود.
چراکه انسان در عمل به سه چیز نیاز دارد: حس اختیار، حس توانمندی و حس ارتباط با دیگران.[4] اگر برنامه‌ای داشته باشیم که هیچ اختیار واقعی در آن نیست، بعد از مدتی خسته می‌شویم. اگر هدف‌ها آن‌قدر بزرگ و مبهم باشند که حس پیشرفت نکنیم، رها می‌کنیم. اگر در مسیر رشد تنها باشیم و هیچ حس تعلقی نداشته باشیم، احتمال برگشت به عادت‌های قبلی بیشتر می‌شود.

نقش برنامه‌ریزی، کامیونیتی و ابزار در این نقظه مشخص می‌شود.

رشد فردی فقط این نیست که بگوییم «می‌خواهم بهتر شوم». رشد فردی یعنی بتوانیم این خواستن را به رفتار روزانه، برنامه قابل پیگیری و مسیر قابل اندازه‌گیری تبدیل کنیم. [kpi]

کامیونیتی‌ها چرا شکل می‌گیرند؟

در دنیای دیجیتال، کامیونیتی‌ها فقط دورهمی‌های اینترنتی نیستند. آدم‌ها در کامیونیتی‌ها جمع می‌شوند چون یک شباهت، دغدغه، ارزش یا هدف مشترک دارند.

ممکن است اعضای یک کامیونیتی از نظر سن، شهر، شغل، درآمد یا سبک زندگی با هم متفاوت باشند؛ اما یک نقطه مشترک آن‌ها را کنار هم نگه می‌دارد. مثلا علاقه به برنامه‌نویسی، یادگیری زبان، فیتنس، کتاب‌خوانی، کارآفرینی، طراحی، مهاجرت، سرمایه‌گذاری یا توسعه فردی.

یک کامیونیتی سالم چهار چیز مهم می‌سازد: حس عضویت، اثرگذاری، رفع نیاز مشترک و تجربه عاطفی مشترک.[5] این مجموعه موجب می‌شود فرد حس ‌کند فقط مصرف‌کننده محتوا نیست بلکه بخشی از یک مسیر جمعی است.

اما هر جمعی لزوما یک کامیونیتی سالم نیست. بعضی گروه‌ها فقط هیجان کوتاه‌مدت می‌سازند. بعضی دیگر وعده‌های اغراق‌شده می‌دهند. بعضی هم به‌جای رشد واقعی، فقط احساس خاص بودن می‌فروشند.

کامیونیتی سالم همراه با کمی شعار هیجانی در فرد زنده می‌کند که او به عمل نزدیک‌تر شود. اگر در کامیونیتی چیزی جز شعار مشاهده نشود؛ وضع آن مشخص است.

تیم رشد چه کسانی هستند؟

تیم رشد با کسانی شکل گرفته که توسعه فردی را یک سرگرمی مقطعی نمی‌بینند. آنان که می‌خواهند روی خودشان کار کنند، مهارت‌هایشان را جدی بگیرند، زندگی‌شان را آگاهانه‌تر مدیریت کنند و فاصله بین وضعیت امروز و آینده مطلوبشان را کمتر کنند.

تیم رشد جمعی از آدم‌هایی است که باور دارند رشد، حاصل چند شعار انگیزشی نیست؛ حاصل ترکیب خودشناسی، برنامه‌ریزی، استمرار، مهارت‌آموزی و عمل روزانه است.

ما اعضای تیم رشد دنبال نسخه جادویی نیستیم و هیچ نوع نسخه ای صادر نمی‌کنیم. قرار نیست کسی با چند تکنیک ساده، یک‌شبه ثروتمند، موفق، کاریزماتیک یا بی‌نقص شود. تخته‌کانبان چنین وعده‌ای نمی‌دهد. ما خیلی وقت است از پکیج‌فروشی زرد، موفقیت فوری و رؤیافروشی فراری هستیم.

تیم رشد، آنان که می‌پذیرند تغییر واقعی زمان می‌خواهد، اما در عین حال باور دارند که با سیستم درست می‌شود مسیر را شفاف‌تر، قابل پیگیری‌تر و قابل ادامه‌تر کرد.

تخته‌کانبان چه نقشی در تیم رشد دارد؟

تخته‌کانبان ابزار این نگاه است.

کانبان در اصل روشی برای دیدن جریان کار است؛ یعنی کارها از حالت ذهنی و پراکنده بیرون می‌آیند و در قالب یک مسیر قابل مشاهده قرار می‌گیرند.[6] وقتی کاری را روی تخته می‌بینید، بهتر می‌فهمید چه چیزی شروع نشده، چه چیزی در حال انجام است و چه چیزی تمام شده.

این منطق برای زندگی شخصی هم کاربرد دارد.

زندگی فقط مجموعه‌ای از آرزوها نیست. زندگی مجموعه‌ای از پروژه‌ها، تصمیم‌ها، عادت‌ها، مسئولیت‌ها و کارهای کوچک روزانه است. اگر همه این‌ها فقط در ذهن بمانند، مبهم، سنگین و فرسایشی می‌شوند. اما وقتی روی یک تخته قرار می‌گیرند، قابل دیدن، قابل مدیریت و قابل پیگیری می‌شوند.

تخته‌کانبان به‌جای شما زندگی نمی‌کند. انگیزه مصنوعی تزریق نمی‌‌کند. قرار نیست شکست را حذف کند. کار اصلی آن ساده‌تر و مهم‌تر است: کمک می‌کند مسیرتان را ببینید، کارها را از ذهن به سیستم منتقل کنید و قدم‌های بعدی را شفاف‌تر انتخاب کنید.

عضویت در تیم رشد چطور شروع می‌شود؟

عضویت در تیم رشد همانند بسیاری از کامیونیتی های آرمانی ساده است، اگر پذیرفتید که مسؤلیت رشد شما به گردن خودتان است و باور دارید که رشد واقعی با عمل ساخته می‌شود، اگر می‌خواهید زندگی‌تان را آگاهانه‌تر مدیریت کنید، اگر توسعه فردی برایتان فقط مصرف محتوا نیست، اگر می‌خواهید برنامه‌ریزی را از یک کار تزئینی به یک رفتار روزانه تبدیل کنید، شما از همین امروز می‌توانید خودتان را عضوی از تیم رشد بدانید.

اما مانند هر فرم ثبت نام که خالی از شرط نیست، تیم رشد یک شرط دارد: تکرار کلمات کافی نیست.

گفتن اینکه «من دنبال رشدم» ارزشی ندارد، مگر اینکه در رفتار روزانه دیده شود. رشد یعنی کاری که امروز انجام می‌دهید، نه فقط تصویری که از آینده خودتان دارید.

تیم رشد برای آدم‌هایی است که می‌خواهند بین حرف و عمل فاصله کمتری باشد.

از ساختن خود تا ساختن آینده

تخته‌مطلب با همین هدف شروع می‌شود: تولید محتوایی که به نسل جوان ایرانی کمک کند خودش را بهتر بشناسد، بهتر برنامه‌ریزی کند، بهتر کار کند، بهتر یاد بگیرد و مسئولانه‌تر رشد کند.

ما باور داریم توسعه فردی فقط یک پروژه شخصی نیست. وقتی آدم‌ها خودشان را بهتر می‌سازند، خانواده، تیم، سازمان، شهر و جامعه‌شان هم از این رشد اثر می‌گیرد. ایران فردا با شعار ساخته نمی‌شود؛ با آدم‌هایی ساخته می‌شود که مهارت، شخصیت، مسئولیت‌پذیری و توان اجرای بیشتری دارند.

فرد و قوم آئینهٔ یک‌دیگرند
سلک و گوهر، کهکشان و اخترند

فرد می‌گیرد ز ملت احترام
ملت از افراد می‌یابد نظام

  • اقبال لاهوری

چیزی که درون انسان ساخته می‌شود، از بیرون گرفتنی نیست. مهارت، منش، خرد، برنامه‌ریزی، نظم و توان ساختن، سرمایه‌هایی هستند که با تغییر شرایط از بین نمی‌روند.

تیم رشد از همین‌جا شروع می‌شود:
از ساختن خود، برای ساختن زندگی بهتر.
از ساختن زندگی بهتر، برای ساختن آینده‌ای بهتر.

جمع‌بندی

ما در معرفی خود فقط نام و شغل و سن‌مان را نمی‌گوییم. ما همیشه به‌نوعی نشان می‌دهیم به چه چیزی تعلق داریم، چه چیزی برایمان ارزش دارد و می‌خواهیم در ذهن دیگران چه تصویری بسازیم.

اگر هویت ما فقط بر پایه لذت‌های کوتاه‌مدت، هیجان‌های لحظه‌ای و تصویرسازی بیرونی باشد، خیلی زود فرسوده می‌شود. اما اگر آن را بر پایه رشد، عمل، مهارت، تعلق سالم و ارزش‌آفرینی بسازیم، به مسیر پایدارتری می‌رسیم.

تیم رشد نام همین مسیر است؛ مسیری برای کسانی که نمی‌خواهند زندگی‌شان فقط در ذهنشان بماند، بلکه می‌خواهند آن را روی تخته بیاورند، ببینند، مدیریت کنند و قدم‌به‌قدم بسازند.


منابع

[1] Roy F. Baumeister & Mark R. Leary The Need to Belong: Desire for Interpersonal Attachments as a Fundamental Human Motivation

[2] Henri Tajfel & John C. Turner
Social Identity Theory

[3] Ethan S. Bromberg-Martin, Masayuki Matsumoto & Okihide Hikosaka
Dopamine in Motivational Control

[4] Edward L. Deci & Richard M. Ryan
Self-Determination Theory and Basic Psychological Needs

[5] Simon Sinek
Leaders Eat Last

[6] David Brooks
The Second Mountain

[7] Atlassian
What is Kanban?

همچنان مطالب در تخته منتظرته…

یادگرفته شده

کارت مطلب را اینجا رها کنید

در حال بارگذاری مسیر مطالعه...